تبليغاتX
دکتر محمد رضا طاهری - تاریخ بوروکراسی شوروی و چین (بحث سوم): دکتر محمد رضا طاهری Welcome to the Personal Site of Dr. Mohammad Reza Taheri

Copyright © mrtaheri.org 2009

به سایت شخصی دکتر محمد رضا طاهری خوش آمدید

تاریخ بوروکراسی شوروی و چین (بحث سوم): دکتر محمد رضا طاهری

 

نگاهی مختصر به تاریخ دستگاه بوروکراسی شوروی و چین: بلوک شرق

 (بحث سوم)

دکتر محمد رضا طاهری http://mrtaheri.org/

عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه سیستان و بلوچستان

 

دستگاه اداری شوروی و افکار لنین و استالین

نقایصی که در شرح مارکس از بوروکراسی وجود داشت پیروان بعدی او را با دو مسئله روبرو ساخت.

نخست آنکه راهنمائی چندانی در مورد اینکه چگونه یک حزب انقلابی، و پس از انقلاب، یک دولت سوسیالیست بایستی سازمان یابد وجود نداشت.

دوم آنکه وقتی یک دولت سوسیالیست تاسیس میشد در موضوع پیدایش جنبه هائی در سیستم اداری آن که ظاهرا خیلی شبیه بوروکراسی محکوم کشورهای بورژوازی بود دلیل تئوریک ساده ای وجود نداشت.

لنین با فشار کاملی که از این دو جهت وارد میشد روبرو گردید. تلاشهای او  برای  حل این مسئله در هر مرحله ای با مخالفت مواجه میشد.

نبوغ لنین در استعدادی بود که او برای سازمان دادن و ایجاد نظریه درباره سازمان داشت. او متقاعد بود که وجود سازمانی معقول هم برای دستیابی به قدرت و هم لااقل در مراحل اولیه تاسیس یک جامعه سوسیالیستی لازم بود.

در ضمن مجبور بود از طریق تشریح و توضیح ایدئولوژی سیاسی مارکس حقوقی را که جهت رهبری برای خود قائل بود نشان دهد. اما رد بوروکراسی بعنوان وسیله ای برای حکومت طبقاتی از طریق مارکس بطور آشکار او را در انجام وظایف سازمانی اش به تعقیب انداخت.

قبل از انقلاب 1917 لنین در مواقع مقتضی کوشید تا اشارات ضمن موهن بوروکراسی را از میان بر دارد.  در سال 1904  او ادعا کرد که یک حزب انقلابی باید بر پایه قوانین رسمی که از طرف بوروکراسی تعیین شده است متکی باشد. او حتی بوروکراسی را در اصل سازمانی متعلق به دموکراسی اجتماعی انقلابی نامید.  در نتیجه مباحثه پیرامون این تاکتیکها بود که در کنگره حزبی 1903 بین گروه طرفدار لنین دو دسته پدید آمد که بعدها  این دو دسته بنام بلشویک ها و منشویک ها مشهور شدند و دسته دوم از طریق جمع آوری آراء مغلوب دسته اول شد.

اما پافشاری لنین بر مقررات و انضباط تنها بر زمینه های تاکتیکی قابل بحث نبود بلکه اساس ایدئولوژیکی آن در مارکسیسم نیز مشکوک به نظر میرسید.  شخصی بنام اوزالوکزمبورک مستقیما با لنین به مشاجره لفظی میپردازد و او را متهم میکند که در نظر داشته نهضت کارگری جوان را بوسیله قیود دست و پاگیر بوروکراتیک به زیر یوغ رجال روشنفکر اجتماع بکشاند.

کاتسکی، یکی از متحدین قبلی لنین، که میخواست اصل غیر قابل اجتناب بودن سازمان بوروکراسی را بپذیرد و مایل بود که بار دیگر ماشین موجود دولت را در جهت منافع کارگران هدایت کند نیز لنین را مورد انتقاد قرار میدهد.

لنین در پاسخ به انتقادات فوق، در تالیف خود تحت عنوان دولت و انقلاب از یک طرف ادعا میکرد که ماشین حکومت پیشین باید متلاشی شود. از طرف دیگر، بر لزوم کنترل مرکزی نیرومندی پافشاری میکرد که از دید او عبارت بود از دیکتاتوری طبقه کارگران که مقدمه سرنگونی دولت بود.

استدلال لنین این بود که دولت جدید با دولت سابق فرق دارد، زیرا که این حکومت بدست کارگران او اداره خواهد شد، و سازمانها به نمایندگی از طرف مردم موجودیت پیدا خواهند کرد نه طبقه بورژوا، لذا طبقه بورژوازی که متمایز از سایر مردم است وجود نخواهد داشت.

لنین برای اینکه نظریه اش را از نظریه کاتسکی متمایز سازد مجبور شد اندیشه خود را در مورد بوروکراسی موشکافی کند. از نظر او عقیده کاتسکی مقداری جنبه خرافاتی داشت، زیرا او نمیتوانست بفهمد که وقتی در تمام سازمانهای نوین انضباط شدید و دقت فوق العاده زیاد خواسته شود، دیگر لزومی نیست که کارکنان سازمان تحت فرمان مامورانی منصوب قرار گیرند که به آنها قدرت و امتیاز خاص عنایت شده است.

بنابراین، لنین تحقق اصول سازمانی خود را از اندیشه بوروکراسی به یک دستگاه اداری و کارگیری نوین سپرد. در اینجا نمایندگان کارگران میبایست بر مدیریت این دستگاه نظارت کنند و حقوق آنها نمیتوانست از حقوق یک کارگر معمولی بیشتر باشد. لازم بود همه افراد در امر کنترل و نظارت به طور مستقیم دخالت داشته باشند تا همه در یک آن "بوروکرات" باشند و بنابراین هیچکس نتواند "بوروکرات" شود.

به نظر لنین تا زمانیکه حکومت بورژوازی از جامعه رخت بر نمی بست تا حدودی تمایل به نضج بوروکراسی وجود داشت.  هر چند که این شرط جزئی بود اما پس از انقلاب حائز اهمیت زیادی شد. زیرا مدتی طول نکشید که بوروکراسی موضوع شکایت گروه های مختلف گردید.

لنین مجبور بود اعتراف کند که دستگاه دولتی کهنه منهدم نشده است. در یازدهمین اجلاسیه حزب او بیکفایتی های نظام اداری را مورد قبول قرار داد. ولی این نارسائی ها را ناشی از اصول سازمانی خود نمیدانست بلکه آن را میراث بوروکراسی قبل از انقلاب میدانست.

لنین و تروتسکی بر سر موضوع رشد بوروکراسی به منازعه پرداختند و این مسئله ایجاد شکاف عقیدتی بین تروتسکی و استالین را تسریح نمود. در سال 1924 تروتسکی دستگاه حزب را مورد انتقاد قرار داد و اظهار تاسف کرد که لنینیسم بجای اینکه احتیاج به ابتکار و شهامت ایدئولوژیکی را باعث شود تبدیل به یک قانون شرعی مقدس شده است.

تروتسکی در کتاب   انقلاب تسلیم خائنین شده  دلائل نظری  ظهور یک طبقه ممتاز و فرمانروا در اتحاد شوروی یعنی بوروکراسی را مورد ملاحظه قرار داد. او تردیدی نداشت که هر گاه به ماموران ممتاز حزب و دولت روسیه همان لقبی داده شود که به ماموران اداری جوامع بورژوازی میدهند عملی کاملا مشروع است. به نظر تروتسکی ماموران اداری روسیه نیز علاقه مند به نگهداری سیستمی از اختلاف درجاتی بودند و برای دستیابی به اهداف خود از دولت بهره برداری میکردند. لذا، تروتسکی بوروکراسی را عبارت از طبقه یا فرقه ای میدانست که مانند انگل بر پیشانی جامعه سوسیالیستی تحمیل شده است.  وی میگوید روسیه شوروی احتیاج به انقلابی مانند انقلاب 1917 ندارد، بلکه نیاز به انقلابی صرفا سیاسی دارد که بدون ایجاد تغییری در شکل اصلی روابط اجتماعی شر بوروکراسی را از جامعه کم کند.

استالین میراث بوروکراسی قبل از انقلاب را مورد بحث قرار داده و به این خطر نیز اعتراف میکند که در نتیجه نفوذ بورژوازها ممکن است که حزب کنترل دستگاه دولت را از دست بدهد.  در گزارشی که استالین در سال 1930 به اجلاسیه شانزدهم حزب کمونیست تقدیم کرد ادعا نمود که نوعی از بوروکرات کمونیست وجود دارد که طبقه کارگر را با احکام رسمی خفه میکند، وی برای پاک کردن دستگاه نیز طرحی ارائه نمود.

در دوره خود استالین آخرین فردی بود که میخواست مفاهیم عقیدتی مارکس را مبنی بر از بین بردن سیستم طبقاتی تعقیب نماید.

اما قدرت دستگاه بوروکراسی موجب بی اثر شدن طرز تفکر مارکسیستی در زمینه بوروکراسی در شوروی شده بود و این واقعیت که قدرت اداری در شوروی روزبروز افزایش پیدا میکرد، ایرادی بود که طرفداران عقاید مارکسیستی همواره آن را به رخ زمامداران شوروی می کشیدند.

در بوروکراسی شوروی سازمانهای دولتی از حزب الهام میگرفتند. تعداد اعضاء حزب کمونیست در شوروی به بیش از 15 میلیون نفر میرسید و فعالترین اعضای حزب تلاش برای رسیدن به مقامات دولتی میکردند. مقامات دولتی امتیازاتی بودند که به قول جیلاس در کتاب خود تحت عنوان طبقه جدید "دولتهای کمونیستی توسط حزب اداره میشوند و دولت چیزی بجز بوروکراسی نیست، چون بوروکراسی مملکت را مورد استفاده قرار میدهد پس یک طبقه را تشکیل میدهد."

شخصی دیگر بنام برونوریزی در کتاب خود تحت عنوان بوروکراسی شدن جهان استدلال میکرد که طبقه جدیدی از اتحاد شوروی برخاسته اند که با پرداخت حقوق کلانی به خود مالک مازادی میشوند که توسط طبقه کارگر تولید میشود و این طبقه را مال اندوزان بوروکراتیک مینامند.

با تمام انتقاداتی که به سیستم بوروکراسی شوروی شد در زمان استالین طی سه برنامه پنج ساله اقتصاد شوروی از چنان رشدی برخوردار بود که مشابه آن در هیچ کشور غربی مشاهده نمیشد; در شوروی قانون اساسی چند بار به خاطر از بین بردن موانع رشد مورد تجدید نظر قرار گرفت.

عالی ترین مرجع حکومتی شوروی که حق انحصاری قانونگذاری را بنام و از طرف شوروی انجام میداد شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی نام داشت که مرکب از دو مجلس یکی شورای اتحادیه و دیگری شورای ملییتها بود که کلیه اقتدارات حکومت را مستقیما یا بوسیله سازمانهای مسئول فدرال یعنی هیات رئیسه شورای عالی و شورای وزیران و یا هر یک از وزرا به مورد اجرا میگذاشت.

شورای اتحادیه و شورای ملییتها هر کدام دارای رئیسی بود که بوسیله شورای مربوطه انتخاب میشد. در مواردی که بین دو شورا اختلاف نظر ایجاد میشد کمیسیون مشترکی جهت حل اختلافات تشکیل میشد. 

وظیفه هیات رئیسه شورای عالی عبارت بود از دعوت اعضای شورای عالی جهت تشکیل جلسه تفسیر قوانین –  ابطال تصمیمات –  شورای وزیران در صورتیکه آن را خلاف قانون تشخیص دهند. پذیرفتن سفراء و عزل و نصب فرماندهان عالی ارتش، همچنین در فاصله میان جلسات شورای عالی هر یک از وزیران را به پیشنهاد نخست وزیر عزل و نصب و مراتب را جهت تائید به شورای عالی گزارش میداد.

هنگامیکه بحث از انتخاب صدر هیات رئیسه شورای عالی بود عده ای پیشنهاد کردند که این شخص مستقیما بوسیله مردم انتخاب شود، نه شورای عالی. اما استالین در مخالفت با آن چنین گفت "به اعتقاد من چنین پیشنهادی غلط و نابجا است زیرا با روح قانون اساسی ما متناقض است.  نظام قانون اساسی ما به کسی که مستقیما بوسیله مردم انتخاب شود و در کفه دیگر ترازو در عرض شورای عالی قرار گیرد و بتواند در صدد مقاومت یا مخالفت با آن برآید فرصت نداده است."  

ریاست جمهور در اتحاد جماهیر شوروی به جمعی محول بود که همان هیات رئیسه شورای عالی نام داشت و صدر هیات هم یکی از آنها بود. ایشان منتخب مردم نبودند بلکه مبعوث شورای عالی بوده و در برابر آن مسئولیت داشتند.

شورای وزیران در اتحاد جماهیر شوروی عالیترین سازمان اجرایی و بوروکراسی بوده که در برابر شورای عالی و در فاصله میان اجلاسیه های آن در مقابل هیات رئیسه شورای عالی مسئول بود. کار عمده شورای وزیران هماهنگی و راهنمایی سازمانهای اداری کشور بود. از قدرت قانونگذاری محروم بود، و فقط تا حد صدور تصویب نامه و احکامی که موجب تسهیل در امور اجرایی شوند فعالیت داشتند.

روش انتخاب وزیران به این ترتیب بود که در اولین جلسه تقنینیه شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی رئیس قبلی شورای وزیران مستعفی میشود و شورای عالی پس از رسیدگی عملیات شورای وزیران گذشته پیشنهاد تعیین رئیس شورای وزیران جدید را مورد مذاکره قرار داده و او را انتخاب میکردند، سپس رئیس انتخاب شده همکاران خود را که وزیران کابینه وی بودند جهت تصویب به شورای عالی معرفی میکرد.

در کنار کلیه تشکیلات اداری شوروی در سراسر کشور سازمانهای حزبی فعالیت داشتند. ادارات از حزب الهام میگرفتند و حزب هم از افکار مارکس و لنین الهام میگرفت.

حزب کمونیست شوروی تلاش میکرد تا روح کمونیسم را در سراسر کشور تعلیم و ترویج دهد.

در شوروی تشکیلات حزبی دارای ارکان مختلف بوده که بالاترین آنها کنگره نام داشت. کنگره  هر چهار سال یک بار تشکیل میشد، سپس کمیته مرکزی که اعضای آن از طرف کنگره انتخاب میشدند و بعد از آن هیات رئیسه، عالیترین مراجع تصمیم گیری در حزب بشمار میرفتند که عملا بعنوان عالیترین مراجع در حکومت نیز شناخته میشدند.

با اینکه از نظر قانون تصمیمات هیات رئیسه از طرف کمیته مرکزی قابل لغو بود ولی عملا چنین اتفاقی رخ نمیداداعضای هیات رئیسه توسط کمیته مرکزی با اکثریت آراء انتخاب میشدند.

رکن چهارم حزب دبیرخانه بود که اعضای آن از طرف کمیته مرکزی انتخاب میشدند. وظیفه دبیرخانه اداره امور جاری و نظارت بر اجرای صحیح تصمیمات حزب در کلیه سازمانهای اداری، اقتصادی، نظامی، و اجتماعی بود.

ایدئولوژی حزب در قالب سیاست و تصمیمات حزب به دستگاههای عمده حکومت ابلاغ میشد تا دستور اجرای آنها از مقامات مربوطه صادر شود و نتیجه اقدامات از طریق واحدهای حزبی (که مسئول انجام وظیفه با دستگاه دولتی هم عرض خود بودند) مورد بازرسی، نظارت و ارزشیابی قرار میگرفت.

و این انتقال ایدئولوژی حزب به دستگاه حکومت بر عهده مقامات حزبی بود که در راس قرار داشتند. نتیجه آنکه، بوروکراسی شوروی در زمان لنین و استالین از وضعیت مستبدانه ای برخوردار بود که موجب وحشت سایر افراد فعال حزبی و حتی جهانیان شده بود بطوریکه به شدت مخالفین خود را مورد تصفیه قرار میدادند.  استالین در سالهای 1938 – 1936 به تصفیه بسیاری از بوروکراتهایی که قدرت وی را مورد تهدید قرار میدادند پرداخت. اما، در زمان خروشچف این وضعیت تعدیل پیدا نمود و بعد از خروشچف رهبری شوروی جنبه مسالمت آمیزتری چه درسیاست  داخلی و چه در سیاست خارجی پیدا کرد.

این بحث ادامه دارد

منبع: سایت شخصی فلسفه سیاسی دکتر احمد رضا طاهری http://ahmadrezataheri.org 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 12:20  توسط بلوچ آکادمیست  |